X
تبلیغات
میعادگاه عشق

میعادگاه عشق

من و تو

همپای من

همپای من!

پا به پای تو آمده ام.

آنگاه که جا زدم، تنها نرفتم؛ پا به پای سایه ات بودم.

نشانت را در جسم و روحم، در گوشه گوشه ء حجم حضورم می بینم

از حلقه ء انگشت نشانه ء چپم که زیور با تو بودن است،

تا نقطه ء حضورت در قلبم،

که امید ِ زندگی ست.

با اینکه سردی ِ دوری گاهی ضعفم را به رُخم می کشد...

باز این شوق ِ دیدن ِ توست که دلگرمم می کند

 

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.bahar22.com

+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 10:37  توسط سمیه  | 

 

**نخ خیالم به تو گره خورده**

 

پرواز میخواهم


بادبادکم را بدهید ...


میخواهم دل بکنم از این زمین

                                                                                          
و وابستگی هایم


اما نخ خیالم به تو گره خورده ،


تو بگو ، چگونه پرواز کنم؟

+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 10:30  توسط سمیه  | 

۱۱ شهریور تووولد ۱ سالگی وبم بوود مبارکه مبارکه مبارک

بگو یه نفر فقط یه نفر

نه نشد

هیچ کس نفهمید ۱۱ شهریور چه روز مهمه ای

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390ساعت 18:2  توسط سمیه  | 

۱۱شهريور چه روز مهمي

 

 است؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم شهریور 1390ساعت 15:55  توسط سمیه  | 

دانی اولین بوسه ی جهان چگونه کشف شد؟

در زمان های بسیار قدیم زن و مرد پینه دوزی به هنگام کار بوسه را کشف کردند.
مرد دست هایش به کار بود،
تکه نخی را با دندان کند،
به زنش گفت بیا و این نخ را از روی لب من بردار و بیانداز.
زن هم دست هایش به سوزن و وصله بود.
آمد که نخ را از لب های مرد بردارد،
دید که دستانش بند است ،
گفت چه کنم؟
نا چار با لب برداشت،
شیرین بود....
Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت 16:25  توسط سمیه  | 

خداوندا!!!!!!

در این اخرین روزهای ماه شعبان دل

من وعزیزانم ودوستانم را چنان

در جویبارزلال رحمتت شستشو ده

که........................

هرکجاتردیدی هست ایمان..........

هرکجا زخمی هست مرهم.........

هر کجا نومیدی هست امید....

وهر کجا نفرتی هست عشق به خدا...

 جای انرا فرا گیرد................

تا به مهمانی خدا برویم!!!!!

                     ماه رمضان مبارک      

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir                                                بهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 18:39  توسط سمیه  | 

سلام به همه دوستان خوووووبم

 بر اثر وجود مشکلاتی چند وقتی دوستان گلم میان اما من نمی تونم برم وازشون تشکر کنم

 از اینجا به همه میگم ببخشید وتا چندوقتی نمی تونم بیام دوستون دارم

خدمات وبلاگ نويسان جوان              www.zibasazi.bahar-20.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مرداد 1390ساعت 1:37  توسط سمیه  | 

 

مینویسم از یک عمر پر از عشق، عشقی که با تو پایانی ندارد
دلم برای دفترم تنگ شده ، دفتری که پر از خاطرات با تو بودن است
من هنوز هستم و خواهم ماند ،من هنوز به پای تو نشسته ام و هنوز هم قلبی بااحساس در سینه دارم
چه باشم چه نباشم عاشقت می مانم ، مهم این است که هستم و در غربت فاصله ها نشسته ام
نشسته ام به انتظار طلوع پایان فاصله ها
تو دلت میگیرد و من نیستم ، من دلم میگیرد و تو نیستی
من تحمل میکنم، تو اشک میریزی ، من به انتظارت میمانم، تو بهانه مرا میگیری
همین است عشق بی پایان ما ، همین است داستان زندگی ما
من درد دلم را مینویسم ، چه کسی بخواند ، چه نخواند
من به عشق تو مینویسم ، چه بخوانی چه نخوانی
مهم این است که قلبم دائم در حال تکرار آنهاست.

 

لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم....
               تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست ...
                                تا بدانی نبودنت آزارم می دهد ...
           لمس کن نوشته هایی را که لمس نشدنیست و عریان ...
                     كه از قلبم بر قلم و كاغذ میچكد
                  لمس کن گونه هایم را که خيس اشك است و پُر شیار ...
                                 لمس کن لحظه هایم را ...
                   تویی که می دانی من چگونه عاشقت هستم
          لمس کن این با تو نبودن ها را...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم تیر 1390ساعت 15:23  توسط سمیه  | 

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.bahar22.com

امروز امتحانام تموم شد..........

دیگه مدرسه نمی رم دلم خیلی واسه دوستام تنگ میشه   خدمات وبلاگ نویسان جوان , قالب وبلاگ               www.bahar-20.com

از این جا به همه ی دوستام میگم:

دوستون دارم     

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir    اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir     اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir         

  اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir   اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir     اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir             

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir             

 

              

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت 19:15  توسط سمیه  | 

♥ ♥ ♥ ♥ ♥

گفت پنج وارونه چه معنا دارد ؟

 خواهر كوچكم اين را پرسيد

 من به او خنديدم

كمي آزرده و حيرت زده گفت

 روي ديوار و درختان ديدم بازهم خنديدم

گفت ديروز خودم ديدم

 مهران پسر همسايه پنج وارونه به مينو ميداد

 آنقدر خنده برم داشت كه طفلك ترسيد

 بغلش كردم و بوسيدم و با خود گفتم

بعدها وقتي غم سقف كوتاه دلت را خم كرد

 بي گمان مي فهمي

پنج وارونه چه معنا دارد♥♥♥♥♥

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

                                  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم خرداد 1390ساعت 17:26  توسط سمیه  | 

دوست

 

تابستان امسال را ازیادنمیبرم
ترکت کردم وگفتم :
به اندازه یک قرص سرماخوردگی دوستت داشتم!
....
چه زود دلتنگت شدم
چه زود سرماخوردم!!!!

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد 1390ساعت 19:0  توسط سمیه  | 

 

عجیب است! پاهایم همیشه عقب تر از قدم هایم در حالِ دویدنند
یک
دو
سه
دست هایم را باز می کنم،
از مثبت بی نهایت
تا منفی بی نهایت،
برای در آغوش گرفتنت
باز هم چند عدد کم می آورم!
تو،
برایِ من
من،
برایِ تو
ومعادله تکمیل است ...

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم خرداد 1390ساعت 10:36  توسط سمیه  | 

عجيب است دوست داشتن. وعجيب تر از آن است دوست داشته شدن.
وقتي مي‌دانيم کسي با جان و دل دوستمان دارد ...
ونفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ريشه دوانده ؛ به بازيش مي‌گيريم
هر چه او عاشق‌تر ، ما سرخوش‌تر،هر چه او دل نازک‌تر ، ما بي رحم ‌تر ...
تقصير از ما نيست ؛ تمامي قصه هاي عاشقانه، اينگونه به گوشمان خوانده شده...
)
دكتر شريعتي(

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اردیبهشت 1390ساعت 10:17  توسط سمیه  | 

 

. پرسید: به خاطر کی زنده هستی؟
با اینکه دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو ... گفتم به خاطر هیچ کس

پرسید: پس به خاطر چی زنده هستی؟
با اینکه دلم می خواست داد بزنم به خاطر دل تو ... گفتم بخاطر هیچ چیز

پرسیدم: تو بخاطر چی زنده هستی؟
در حالیکه اشک توی چشماش جمع شده بود گفت: بخاطر کسی که بخاطر هیچ چیز زندست.....

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اردیبهشت 1390ساعت 10:7  توسط سمیه  | 

چرا ایرانیا نمی تونن درس بخونن......

در سال 52 جمعه داریم و میدانید که جمعه ها فقط برای استراحت است به این ترتیب 313 روز باقی میماند.

  حداقل 50 روز مربوط به تعطیلات تابستانی است که به دلیل گرمای هوا مطالعه ی دقیق برای یک فرد نرمال مشکل است. بنابراین۲۶۳ روز دیگرباقی میماند.
 
 در هر روز 8 ساعت خواب برای بدن لازم است که جمعا" 122 روز میشود. بنابراین 141 روز باقی میماند.
 
4) اما سلامتی جسم و روح روزانه 1 ساعت تفریح را میطلبد که جمعا" 15 روز میشود. پس 126 در روز باقی میماند.
 
5) طبیعتا" 2 ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است که در کل 30 روز میشود. پس 96 روز باقی میماند.
 
  یک ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افکار به صورت تلفنی لازم است. چراکه انسان موجودی اجتماعی است. این خود 15 روز است. پس 81 روز باقی میماند.
 
 روزهای امتحان 35 روز از سال را به خود اختصاص میدهند. پس 46 روز باقی میماند.
 
تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست کم 30 روز در سال هستند. پس 16 روز باقی میماند.
 
 در سال شما 10 روز را به بازی میگذرانید. پس 6 روز باقی میماند.
 
 در سال حداقل 3 روز به بیماری طی میشود و 3 روز دیگر باقی است .
 
 سینما رفتن و سایر امور شخصی هم 2 روز را در بر میگیرند. پس 1 روز باقی میماند.

 
  روز باقی مانده همان روز تولد شماست. چگونه میتوان در آن روز درس خواند. 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1390ساعت 22:37  توسط سمیه  | 

وقتي کوچيک بوديم دلمون بزرگ بود

ولي حالا که بزرگ شديم بيشتر دلتنگيم!!!

کاش کوچيک مي مونديم تا حرفامون رو از نگاهمون بفهمن !

نه حالا که بزرگ شديم و فرياد هم که مي زنيم

باز کسي حرفمون رو نميفهمه

او هیچ وقت نفهمید چقدر دوستش دارم.....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390ساعت 19:44  توسط سمیه  | 

ای آسمانی ترین ستاره ی هستی !

 


با تو ...

 


جرقه های عاشق شدن ، در آتشکده ی متروک قلبم شعله کشید !!

 

و ...

 

ترانه های عاشقانه ام

 

با تو ...

 

به حقیقت رسید !!

 

و با تو ...

 

و وجود گرم توست که میخواهم بمانم ..

 

و تا همیشه و همیشه ..

 

در کلبه ی عشقم


 

میزبان نفسهای عاشقانه ات خواهم بود .. !!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390ساعت 19:41  توسط سمیه  | 

پسرک

 

مرد مسنی به همراه پسر ۲۵ ساله اش در قطارنشسته بود

 در حالی که مسافران در صندلی های خود نشسته بودند . قطار شروع به حرکت کرد .

 به محض شروع حرکت قطار پسر ۲۵ ساله که کنارپنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد .

دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می کرد

 فریاد زد « پدر نگاه کن درختها حرکت می کنند » مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد .

 کنار مرد جوان زوجی نشسته بودند که حرفهای پدر و پسر را می شنیدند

 و از حرکات پسر جوان که مانند یک پسر بچه ۵ ساله رفتار می کرد .

متعجب شده بودند . ناگهان پسر دوباره فریاد زد

 « پدر نگاه کن دریاچه حیوانات و ابرها با قطار حرکت می کنند » زوج جوان پسر را

با دلسوزی نگاه میکرند . باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید .

او با لذت آن را لمس کرد و چشم هایش را بست و دوباره فریاد کشید

 « پدر نگاه کن دارد باران می باردآب روی من چکید

 زوج جوان دیگر طاقت نیاوردند و از مرد مسن پرسیدند

 » چرا برای مداوای پسرتان را به پزشک مراجعه نمی کنید ؟ مرد مسن گفت

 « ماهمین الان از بیمارستان بر میگردیم .

 امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می تواند ببیند »

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390ساعت 16:53  توسط سمیه  |